۲ آذر

فقط به گرسنگی
و تشنگی بیاندیشیم
چون سوسمار یا سموری
و در زمان ساکن خود
تنهایی خود را در جان
تجربه کنیم.
 
بیژن جلالی

0

۲۸ آبان

( به مناسبت پنهان شدن درخت‌های چنار باغ مقابل در پشت ساختمان)

اندوه دیگر ندیدن درخت‌ها
که پشت دیواری پنهانشان کردند.
اندوه از دست دادن دوستانی سبز
باشکوه و مهربان.
اندوه دیگر ندیدن گوشه‌ای از آسمان
که همراهشان بود.
اندوه از دست دادن دوستی آبی
صاف یا ابری.
و فقط با کلمات است که گریه خواهم کرد.
 
بیژن جلالی

0

۲۴ آبان

تا تو بیایی
دستم را به سوی رودی
دراز کردم
که می‌خروشید.
تا تو بیایی
خاک را نگریستم
در سراسر اندوهش
و گریستم.
تا تو بیایی
خورشید را نگریستم
با چشمان باز
و جهانم در سیاهی فرو رفت.
 
بیژن جلالی

0
   
۸ آبان

سنگ
ای دوست من
ای یادگار سال‌ها تنهایی
سنگ
ای سکوت همیشگی روح من
که دیگر هیچ صدایی
تنهایی و سکوت ما را نخواهند شکست.
 
بیژن جلالی

0