۲۱ مرداد

نجابت

پدربزرگ، در قشون میرزا کوچک
مادربزرگ، در مزارع گیلان
پدر، در گاری همسایه
مادر، در خرمن ارباب
من در میدان ترکمن صحرا
پسر در سیرک خلیل عقاب
همه از گرسنگی مردیم
تا بچه های دبستانی باور کنند:
اسب، حیوان نجیبی است!

اکبر اکسیر

3+
 
۲۱ مرداد

تداعی

خوابیده ام روی فرش دستباف
گوش چسبانیده ام به گل ها و بوته ها
صدای گوسفندان ایل می آید
از پشت کامیون اتحادیه ی قصابان!

اکبر اکسیر

3+

۲۱ مرداد

شاخدار شکنی

همه ی گاوها، گوساله به دنیا می آیند
منِ گوساله، گاو به دنیا آمدم
شیرم را دوشیدند
شاخم را شکستند
از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم
حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش
سایز ۳۷
درست اندازه ی پای ملیحه!

اکبر اکسیر

3+

۱۹ مرداد

خواهرم با گربه می خوابد
مادرم با سگ
من در آشپزخانه می خوابم
پدرم در حیاط پشتی
ما یک مسواک داریم
از یک دستشویی استفاده می کنیم
و به یک اندازه خوشبختیم
تنها مشکل ما همسایه ی حسودی ست
که هر وقت ما را می بیند جیغ می کشد:
موش!!

اکبر اکسیر

3+

۱۷ مرداد

دو چشم
حیران خاطرات سبز
یک زبان
پر ازحرف های ناگفته
دو گوش
آکنده از ناشنیده ها
و یک مغز
سرشار وحشت سلاخ!
بفرمایید
صبحانه حاضر است!

اکبر اکسیر

3+

۱۳ مرداد

این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان.

اکبر اکسیر

3+