۲۱ اسفند

«اندیشه»
 
خاموش‌اند درختان
خاموش است خاک
تنها سنگینی این برف محض
از هستی خبری می‌دهد.
افق محصور است
خلا، سبکی را زخم می‌زند
جسم، خود را محبوس می‌کند
محبوس رویاهای خویش
از آدمی می‌گریزد
و حتی باد
گم‌شده در خیالاتش، از یاد می‌برد
ابعاد محسوس را.
هیچ‌کس گمان نمی‌برد
که زیر این برف،
این برف محض،
اندیشه‌ی کوچکی
اسیر آهن‌رباها
سرود جاذبه را خلق می‌کند
چنان چون‌که رازی،
گل.
کلاغ آن را حدس می‌زند
و در آسمان یخی منفجر می‌شود
و معلق می‌ماند
بالای آن
آن‌جا که گل، پوشیده و پنهان
نفس می‌کشد.
 
کلارا خانس
برگردان از احمد شاملو

0

۲۱ آبان

درخت ِ مجروح
به عطر خویشم درمى‌‏پیچد.
اى هذیان ِ دلپذیر که ستاره‏‌گان را به سرگیجه مى‏‌کشى!
شعله‏‌یى
دود ِ لالایى ِ رؤیاها را اغوا مى‌‏کند،
دلم بیدار مى‌‏نشیند گرچه خود در خواب‏‌ام.

کلارا خانس
برگردان از احمد شاملو

0