«خاکسپاری حشرهای من»
بچه که بودم
قبرستانی داشتم که در آن
حشرات و پرندههای مرده را
زیر یک درخت بوتهی خاک میکردم.
حشرات را در ورقههای قلعی
و جعبههای کبریت
خاک میکردم
و پرندهها را در تکههایی از پارچهی قرمز.
خیلی غمانگیز بود
وقتی با قاشق
قبرهای کوچک آنها را پر میکردم
اشک میریختم
بودلر میآمد
و در خاکسپاری حشرهای من
شرکت میکرد
و دعاهای کوچکی
به اندازهی پرنده مرده میخواند.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
سینا کمال آبادی
سینا کمال آبادی (زاده ی 1359 اراک) نویسنده، مترجم و پژوهشگر حوزه ی اسطوره شناسی ست. تاکنون چندین کتاب ترجمه شعر از وی منتشر شده است.
«شبپرهای در تاکسون آریزونا»
از تاکسون آریزونا
رفیقی به من تلفن میکند
خوشحال نیست
دوست دارد با کسی
در سانفرانسیسکو حرف بزند
کمی گپ میزنیم
میگوید: «شبپرهای در اتاق است.»
میگوید: «خیلی غمگین است.»
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«18 مارس در حال استراحت در مِیتَگهُوماِیج»
از پنجرهی هتل
بیرون را نگاه میکنم
در نیویورک برف میبارد
با دانههای درشت
مثل میلیونها لباسشویی شفاف
که در کثیفیهای شهر میچرخند
و آن را میشویند.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«اسب جنگ»
تنها
ایستاده در چمنزار؛
اما کسی نمیبیندش
خودش را
با زخمهایش پوشاندهاست
حساش را میفهمم.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«بازگشت رودخانهها»
همهی رودخانهها به دریا میریزند
اما دریا هنوز پر نشدهاست
دوباره رودخانهها
به جایی برمیگردند
که از آنجا میآیند.
امروز هوای کوهستان بارانی است
بارانِ سبزِ گرم
با عشق در جیبهایش
چون بهار اینجا است
و خواب مرگ نمیبیند
اتفاق افتادن موسیقی
کار پرندهها است
مثل ساعتهایی که برگها را
تیکتاک میکنند
در سرزمینی که بچهها
عاشق عنکبوتها هستند
و میگذارند لای موهاشان بخوابند.
باران ملایمی روی رودخانه
جلز و ولز میکند
مثل ماهیتابهای از گلهای در حال سرخ شدن
و با هر قطرهی باران
اقیانوس دوباره شروع میشود.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«کارتپستالی از پل»
رودخانهی پاییزی
سرد و زلال است
و ماهیها در عمق آب معلقاند
نه از رویا خوششان میآید
نه از واقعیت.
ماهیها در عمق آب معلقاند
و آرام ورق میخورند
مثل صفحههای یک کتاب قدیمیِ عکس.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«نسیم»
عصرها
همهچیز در فالون خنک میشود
وقتی خدا
با دستهای بزرگش
شهر را نوازش میکند
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«طوفان بر فراز فالون»
رعد در آسمان غرید؛
مثل صدای مردی عصبی.
باران گرفت.
اول آرام
و بعد تندتر و تندتر
و بلندتر و بلندتر
مرد آرام شد.
صدای باران
مثل دست زدن بچهها
در جشن تولد شد.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«نفس پروانه»
ماه روی شب سایه میاندازد.
سایه
مثل تولد گل سرخی
آرام
و سایه مثل نفس پروانه
لطیف.
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی
«اولین ستاره روی رودخانهی گرگ و میش»
رودخانهی گرگ و میش
روی تپه جاری شد
و دره را
با آب سرد و زلال گرفت.
در ایوان
کنار برادر کوچکم نشستم
و برایش قصهی گلی را گفتم
که عاشق یک ستاره شد.
قصه که تمام شد
برادر کوچکم
به اولین ستاره روی رودخانهی گرگ و میش
اشاره کرد
و با لحن کودکانهای گفت:
– این همون ستاره نیس؟!
ریچارد براتیگان
برگردان از محسنبوالحسنی و سیناکمالآبادی