۱۱ فروردین

کنار برکه‌ای ایستادیم
سرد بود و در اطراف مان علف‌های تازه
و این همه نرگس‌های زیبا
به آب نگاه کردیم- فکر می‌کردم
چرا اینجا هستیم و دیدم که چگونه
آسمان آرام بهاری، خود را برای ما تا اینجا کشاند
گفتم داستان را می‌دانی، جایی که
حالا نرگسی هست، جوانی مُرد
به آب نگریست و در آن کسی را دید
کسی که به او نگاه کرد، نگاهی ابدی
و با شور به سوی آن دیگری رفت
به ژرفای دست نیافتنی خویش رسید
تا از آن مُرد
به نرگس‌های پیرامون‌مان نگاه کردیم
کدامیک می‌تواند باشد.
 
روتخر کوپلاند
برگردان از شهلا اسماعیل‌زاده

0