۲۷ مهر

هر برکه درست همچون آینه ای ست
رها شده در میان چمنزار
برای بازتاباندن آسمان.
قطره اشکی ست فروچکیده از آسمان
که سرانجام خنک شده باشد
با باد شامگاهی.
دکه نقره ای درخشانی ست
فرو افتاده از نیم تنه ی غولی
که هرگز پیدا نخواهد شد.
ساخته شده از زمرد سبز
قدحی ست چینی
در محاصره ی معابد سرسبز و پربرگ.
و نقشی ست آبی
فرو افتاده از سر تصادف
بر قالی سبز تپه ای.

مولی های کوویتس (کلاس هفتم)
برگردان از منصور اوجی

1+

۲۶ مهر

تا آنجایی که چشم را یارای دیدن است
نه شکوفه ی گیلاسی است
و نه برگی زنگاری.
در این غروب پاییز
در کنار مرداب، تنها کلبه ای ست،
کلبه ای حصیری.

فوجی وارا تئی کا
برگردان از منصور اوجی

0
 
۲۴ مهر

شکوفه ها، به جانب ریشه ها
و پرندگان، به سوی آشیانه های قدیمی
روی آورده اند
و هنوز، هیچکس نمی داند
بهار به کجا گریخته است.

سوتوی خاقان
برگردان از منصور اوجی

0

۲۳ مهر

بر تپه های همیشه بهار
در آنجایی که هیچ درختی به رنگ زنگاری در نمی آید
گوزن هایی سکنی دارند
که آمدن خزان را
تنها از دگرگونی آوای خویش باز می شناسند.

اوناکاتومی بوشی نویو
برگردان از منصور اوجی

0

۲۲ مهر

از آن بیشتر که تو نخستین نشانه ی ورود بهاران را ستایش کنی
چه دیوانگی ها که این باد دیوانه، نمی کند!
گل ها را، به دامان امواج می افکند.
و قایق های ماهیگیری را، واژگون می سازد.

لی بو
برگردان از منصور اوجی

0