۵ شهریور

من به شمار برگ‌ها
و پرندگان
به تعداد آبشارها
و خزه‌ها
تکثیر شده‌ام
و اینک در دورترها
به ستارگان بی‌شماری
بدل خواهم‌شد.
 
بیژن جلالی

0
 
۲۸ مرداد

چگونه خاک باغ‌های درروس را
توبره می‌کنند
برای ساختن خانه‌های بزرگ
آن‌ها که در آخر کار
مشتی خاک را می‌بلعند
 
بیژن جلالی

0
 
۲۰ مرداد

روی دریا خم شده‌بودم
دریا شب بود
چند ستاره در ته دریا
می‌درخشید
و آذرخشی را می‌دیدم
که لبخند تو بود
و سیاهی امواج را
به هم می‌دوخت.
 
بیژن جلالی

0

۱۶ مرداد

من خود را به سایه‌روشن برگ‌ها سپردم
از این‌رو فرا گرفتم
راه رفتن در جاده‌های باریک را.
و همراز سنگ‌ها شدم
برای وا گفتن حرفی
که از آسمان شنیده‌بودم.
 
بیژن جلالی

0