4 آگوست

پدرم ایدز داشت و مادرم سفلیس
و من با سرطان زاده شدم
تا نجات بدهم کودکانی را
که از سرِ تراشیده‌ی خود بیشتر دلگیرند
تا عذابِ خرچنگی که پنجه به جانشان می‌کشد

سلول‌های مسموم را
هر روز به من تزریق می‌کنند
و هم‌سلولی‌هایم هر یک دچارِ مرضی هستند
سیاه زخم، سِل، جزام

هر هفته تعدادیمان برای مرگ آماده می‌شویم
و زنده زنده شکم می‌درند ما را
بر تخت‌های فلزی و زیرِ نورافکن‌های بزرگ

ما آرزو کردیم نگذاریم همسرانمان آبستن شوند
چرا که سرنوشتِ فرزندانمان را
چیزی جز تحمل عذابی که بر ما گذشته نمی‌دیدیم
اما جلادانِ بزرگ
وسیله‌یی برای آرزوهای ما اختراع نکرده‌اند
آن‌ها تنها به زندگی هم‌نوعانِ خود می‌اندیشند
و از دردِ پنهان شده
در چشمانِ سرخِ یک موشِ آزمایشگاه
چیزی نمی‌دانند

یغما گلرویی

3+
 
10 آگوست

زغال اخته

درخت زغال اخته
اولین بارشُ امسال داد
سه تا دونه!
سال دیگه بایس پنج تایی بده!
عمر زیاده!
منتظر می مونیم!
چه عیبشه؟

آخ جون!
زغال اخته!

اورهان ولی
برگردان از یغما گلرویی

1+

28 آوریل

تا یادگار درختی در ذهن من باقی‌ست،
تا در ماورای چشم‌های بسته‌ام
ستارگان بی‌شمار سوسو می‌زنند،
هرگز تن به ناامیدی نخواهم داد.
زیرا امواج نادانی و شقاوت
مرا به ساحل‌های امید رانده‌اند
و در این ساحل‌هاست
که تن من
چون خاشاکی
بر امواج ابدیت خواهد رقصید.
 
بیژن جلالی

0
  
10 آگوست

قناری

دختر خوشگله!
تو قدِ اون قناری که زمون بچه گیم
دورُ ورِ تله یی
که بالای درخت آلوچه ی باغچه مون گذاشته بودم می چرخید،
تو دل برو نیستی!

اورهان ولی
برگردان از یغما گلرویی

1+

17 سپتامبر

پشت دیوارهای باغ
خیالات من سبز می شوند،
کسی به یاس ها آب داده است،
و آن ها تمام زمستان گل خواهند داد،
معصومیت مثل خزه
بر شمال درختان رشد خواهد کرد.
اینجا نه از تیغ چمن زن خبری هست نه از تبر _
سبزی، بی وقفه در سبزی ضرب خواهد شد _
و هر صبح تمام سگ های سال های طولانی زندگی ام
صورتم را
لیس خواهند زد.
پدرم، شاعر کودکی پرقصه ی من
پشت پرچینی در خواب است،
و زیر سایه ی آرزوهای میانسالی
خواستن و داشتن یکی می شود.
اینجا گل ها و تن ها پژمرده نمی شوند
اینجا تو هرگز مرا ترک نخواهی کرد
اینجا شعر جهان را نجات خواهد داد.

لیندا پاستان
برگردان از آزاده کامیار

1+