14 مارس

«هراس»
 
به خدا دلم نمی‌آد پا روی برفا بذارم
می‌ترسم کثیف بشن
می‌دونی که
اگه سپیدی برای یه دفه هم سیاه بشه
دیگه به این راحتی سفید بشو نیس!
 
حقی اوزکان
برگردان از صابر مقدمی

1+
 
10 جولای

کاش من هم می‌توانستم
مثل گربه‌ام
در تاریکی روی لبه‌ی دیوار
راه بروم.
کاش من هم هنگام برگشتن به خانه
قیافه‌ی اسرارآمیزی داشتم
که از ولگردی‌های شبانه‌ام
حکایت می‌کرد.
 
بیژن جلالی

0
    
24 مارس

در این صبح‌گاهان
که تکه‌ای از خورشید
در پشت بام خانه‌ها
ایستاده‌ست
از پر
سبک‌تر می‌شوم
درونم پر از ترانه‌ها
پر از غوغای پرندگان
آوازخوانان به راه می‌افتم
سری دارم
پر از سودا
که در آسمان می‌چرخد
منِ ساده
فکر می‌کنم که روزها
همیشه این‌گونه زیبا
پیش خواهند رفت
و صبح همه‌ی روزها
این‌گونه «بهار» خواهد بود
نه کار و بار
و نه بی‌پولی‌ام
هیچ‌کدام در خیالم نیست
با خود می‌گویم؛
کاری با دردها ندارم
به شاعر بودنم
می‌بالم
و
آسوده‌ام
 
اورهان ولی
برگردان از سیامک تقی‌زاده

4+

8 آگوست
ما
سوسکا رو می کشیم
زرت و زرت
و فکر نمی کنیم
شاید اون بدبختا هم
دوست داشته باشن
از کهولت سن
بمیرن
مثل ما،
و تا آخرین لحظات امیدوار باشن که
همه چیز درست می شه بالاخره.

سیدرضا خاتمی

3+