8 آگوست
ما
سوسکا رو می کشیم
زرت و زرت
و فکر نمی کنیم
شاید اون بدبختا هم
دوست داشته باشن
از کهولت سن
بمیرن
مثل ما،
و تا آخرین لحظات امیدوار باشن که
همه چیز درست می شه بالاخره.

سیدرضا خاتمی

2+

26 جولای

ته کوچه برای گربه
ناآشنا شده‌است.
چند درخت هنوز باقی است
و چند دیوار برداشته شده‌است.
ساختمان سیمانی به جای استخر
و چمن اطراف آن،
و آستانه‌ی ساختمانی قدیمی
که ناپدید شده‌است.
فضای ته کوچه برای گربه
ناآشنا شده‌است.
 
بیژن جلالی

0
  
11 اکتبر

نقش اندوه خود را
می‌کشد شب‌پره
بر پنجره‌ی اتاق
و بالا و پایین
و به چپ و راست می‌رود
شب پاییزی است
و او به جست‌وجوی چراغ
آمده‌است.
 
بیژن جلالی

0
  
5 مارس

«کلاغ‌ها»
 
خدایا وقتی که دشت سرد است
و در روستاهای درمانده،
در طبیعت بی‌گل،
صدای ناقوسِ نماز، خاموش؛
کلاغ‌های گرانقدرِ دل‌انگیز را فرمان بده
که از آسمان فرود آیند.
قشونِ غریبِ بادِ سرد
با فریادهای سهمگین
به لانه‌هایتان هجوم می‌آورد.
شما!
بر فراز رودهای بلندِ زرد
در جاده‌های کهنِ آهکی
روی گودال‌ها، روی حفره‌ها
پراکنده شوید و باز، گردِ هم‌‌آیید.
بر فراز دشت فرانسه
آن جا که مردگانِ پریروز خفته‌اند،
گردِ خود بچرخید
مگر زمستان نیست؟
در دسته‌‌های بی‌شمار بچرخید،
تا هر رهگذر بی‌اندیشد باز.
تکلیف را تو به یاد آور!
ای پرنده‌ی سیاه محزون.
اما سرورِ آسمان‌ها!
تو که از بلندترین شاخه‌های بلوط، بالاتری!
ای دکلِ گمشده در شب مسحور!
در قعر جنگل‌های درهم تنیده
در علفزار،
آن‌جا که از شکستِ بی‌فرجام، گریزی نیست،
ماندگان را از چکاوک‌های ماه مه، بی‌نصیب نگذار!
 
آرتور رمبو
برگردان از سارا سمیعی

0
 
22 آوریل

زمین
من عاشق تن جاودانی تو هستم
که در بهاران لطیف
و در تابستان
گرم و مطبوع است
تن همیشگی تو
که در پاییز
از خزان عشق‌ها
غنی‌ست
و در زمستان
چون عروسی
در جامه‌ی سپید پنهان
می‌شود.
 
بیژن جلالی

0