3 جولای

زنی می‌خواهم
که مانند درخت باشد
با برگ‌های سبزی که در باد می‌رقصند.
آغوشش
چون شاخه‌های درخت باز باشد
و خنده‌اش
از تاریکی‌های زمین الهام گرفته
در سرانگشت‌هایش پراکنده شود.
زنی می‌خواهم چون درخت
که هر طلوع و غروب
از افقی به افقی بگریزد
درحالی‌که از اسارت خود در خاک گریه می‌کند.
 
بیژن جلالی

0
 
17 جولای

«حیف از روشنایی روز…»
 
حیف از روشنایی روز
که منتظر سپیده نمی‌ماند
و با غرور مریخی‌اش
احمقانه حمله می‌کند
تا فقط پیروز شود
و آرام ستاره‌ها را
به آن‌چه می‌خواهد مجبور کند.
بعد
نور بی‌چاره‌ی تلف شده را
بی‌هیچ ردپایی پاک می‌کند.
 
ریچارد براتیگان
برگردان از محسن‌بوالحسنی و سیناکمال‌آبادی

1+

14 اکتبر

گربه‌ها
از مسیرهایی می‌گذرند.
نمی‌توانیم دنبال آن‌ها برویم
ولی می‌توانیم حس کنیم
که از مسیری می‌گذرند
که معنایی جادویی دارد.
 
بیژن جلالی

0
  
31 جولای

گل‌های عزیز
که با تن‌های ظریف
و کوچک خود
به جهان شادی می‌دهید
آیا ما قدر شما را
آن‌چنان که باید می‌دانیم؟
و صورت زیبای شما را
آن‌چنان که باید
به گنجینه‌ی دل خود می‌سپاریم؟
 
بیژن جلالی

0