14 اکتبر

گربه‌ها
از مسیرهایی می‌گذرند.
نمی‌توانیم دنبال آن‌ها برویم
ولی می‌توانیم حس کنیم
که از مسیری می‌گذرند
که معنایی جادویی دارد.
 
بیژن جلالی

0
    
5 ژوئن

شب چون ماری‌ست که دهن باز کرده‌است
و مرا می‌بلعد.
شب چون خانه‌ی تاریکی است
که من مهمان آن می‌شوم.
شب چون آغوش بازی‌ست
که مرا خواهد فشرد.
 
بیژن جلالی

0
   
10 جولای

کاش من هم می‌توانستم
مثل گربه‌ام
در تاریکی روی لبه‌ی دیوار
راه بروم.
کاش من هم هنگام برگشتن به خانه
قیافه‌ی اسرارآمیزی داشتم
که از ولگردی‌های شبانه‌ام
حکایت می‌کرد.
 
بیژن جلالی

0