«رستگاران»
در غریو سنگین ماشینها
و اختلاط اذان و جاز
آواز قمری کوچکی را
شنیدم،
چنانکه از پس پردهای آمیزهی ابر و دود
تابش تکستارهای.
آنجا که گنهکاران
با میراث کمرشکن معصومیت خویش
بر درگاه بلند
پیشانیِ درد
بر آستانه مینهند
و بارانِ بیحاصلِ اشک
بر خاک،
و رهایی و رستگاری را
از چارسوی بسیط زمین
پای در زنجیر و گمکرده راه میآیند،
گوش بر هیبت توفانی فریادهای نیاز بسته
دو قمری
بر کنگرهی سرد
دانه در دهان یکدیگر میگذارند
و عشق
بر گِرد ایشان
حصاری دیگر است.
احمد شاملو
7
آوریل