5 مه

«درخت انجیر هندی»
 
ای درخت انجیر معبد شاخه در شاخه که در کنار برکه ایستاده‌ای، آیا تو مثل پرنده‌هایی که در شاخه‌های تو لانه ساخته و رفته‌اند، آن پسربچه را از یاد برده‌ای؟
یادت نیست او چه‌طور پای دریچه می‌نشست و به دام درهم ریشه‌های تو، که در خاک فرو می‌رفت، فکر می‌کرد؟
زن‌ها کوزه‌های‌شان را از آب برکه پُر می‌کردند، و سایه‌ی بزرگ سیاه تو روی آب می‌جنبید مثل خوابی که تقلا می‌کند بیدار شود. آفتاب بر موجَک‌ها می‌رقصید مثل ماکوهای کوچک بی‌آرام موقع زری‌بافی.
دو اردک در حاشیه‌ی پوشیده از علف‌های هرز روی سایه‌هاشان شنا می‌کردند، و آن کودک آرام می‌نشست و فکر می‌کرد.
آرزو می‌کرد ای‌کاش باد می‌بود و از میان شاخه‌های خش‌خش کنِ تو می‌وزید، سایه‌ی تو می‌بود و همراه روز روی آب پهن می‌شد، پرنده می‌بود و روی شاخه‌ی کوچک تو می‌نشست، و مثل آن اردک‌ها در میان علف‌های هرز و سایه‌ها شنا می‌کرد.
 
رابیندرانات تاگور
برگردان از ع. پاشایی

1+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *