17 ژوئن

روح من چون رودی تا دوردست‌ها
جریان می‌یابد
و با زمزمه‌ی یکنواختی دورتر می‌رود.
از کنار تپه‌ها و درختان
عبور می‌کند
و آسمان آبی و تکه‌های ابر
لحظه‌ای در آن می‌رقصند
و سپس برخورد با تخته‌سنگی
آن‌ها را متلاشی می‌کند.
روح من چون رودی دورتر می‌رود.
از جلگه‌ها نسیمی که می‌وزد
آن را نوازش می‌دهد
و من اینجا ساکت و غایب نشسته‌ام
و این سفر روحم را می‌پایم
که چگونه در دوردست‌هاست
و چگونه زمزمه می‌کند
و نقش آسمان و درختان
در آن منعکس می‌شود.
من اینجا ساکت و غایب نشسته‌ام
درحالی‌که روح من
به سوی دریا
از راه جلگه‌های وسیع
و تنگه‌های سخت
جریان دارد.
 
بیژن جلالی

0


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *