تا تو بیایی
دستم را به سوی رودی
دراز كردم
كه میخروشید.
تا تو بیایی
خاك را نگریستم
در سراسر اندوهش
و گریستم.
تا تو بیایی
خورشید را نگریستم
با چشمان باز
و جهانم در سیاهی فرو رفت.
بیژن جلالی
15
نوامبر