17 سپتامبر

پشت دیوارهای باغ
خیالات من سبز می شوند،
کسی به یاس ها آب داده است،
و آن ها تمام زمستان گل خواهند داد،
معصومیت مثل خزه
بر شمال درختان رشد خواهد کرد.
اینجا نه از تیغ چمن زن خبری هست نه از تبر _
سبزی، بی وقفه در سبزی ضرب خواهد شد _
و هر صبح تمام سگ های سال های طولانی زندگی ام
صورتم را
لیس خواهند زد.
پدرم، شاعر کودکی پرقصه ی من
پشت پرچینی در خواب است،
و زیر سایه ی آرزوهای میانسالی
خواستن و داشتن یکی می شود.
اینجا گل ها و تن ها پژمرده نمی شوند
اینجا تو هرگز مرا ترک نخواهی کرد
اینجا شعر جهان را نجات خواهد داد.

لیندا پاستان
برگردان از آزاده کامیار

1+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *