20 سپتامبر

جنون گل ها و کرم ها

بگذار گل ها دوشنبه سفر کنند
این طور شاید ده گل مینا
با یک مورچه ی احتمالی
که به مرکز طلایی می خزد
در گلدانی آبی رو به رویم بنشیند.
تکه ای مزرعه روی میزم
با کرم هایی که در ترشحات شان
کورکورانه می لولند.
مثل روغن توی آب حرکت می کنند
توی این قهوه ای خوب
لیز می خورند.
گل های مینا
مثل ذرت بوداده دیوانه می شوند
آن ها پیمان خدا با مزرعه اند.
گل های مینا!
چقدر خوشحالم که دوست تان دارم
و چقدر خوشحالید که دوست تان دارم
و مثل راز مزرعه ی تنبل
به شکل جادو می بینم تان.
اگر تمام دنیا
به گل های مینا رای می داد
جنگ تمام می شد
سرمای عمومی تمام می شد
بیکاری وجود نداشت
بازار بورس به ثبات می رسید
و هیچ پولی شناور نمی شد.
دنیا گوش کن!
اگر به جایی می رسیدی
که قلب گل های سفید را
انتخاب کنی
همه چیز رو به راه می شد.
آن ها غیر قابل پیش بینی اند
و مثل نمک خوبند.
اگر کسی هر روز آن ها را
به اتاق ونگوگ می برد
گوشش سر جایش می ماند.
دوست دارم فکر کنم
دیگر کسی نمی مُرد
اگر همه ی ما
به آفتابگردان ها ایمان می آوردیم

کرم ها بهتر می دانند، نه؟!
آن ها توی گوش جسد سُر می خورند
و به آه عمیقش گوش می دهند.

آن سکستون
برگردان از سینا کمال آبادی و محسن بوالحسنی

2+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *