4 آگوست

«گام‌ برمی دارم‌ بر کرانه‌ی اقیانوس‌هایی
که‌ نعش‌ِ هزاران‌ نهنگ‌ِ خودکُشته‌ بر ساحلشان‌ تله‌ شده‌.

می‌نگرم‌ رودخانه‌های مالامال‌ از ماهیان‌ِ مُرده‌ را،
هم‌چون‌ قورباغه‌یی که‌ زوال‌ِ جهان‌ را می‌نگرد
با تک‌ چشم‌ِ متورم‌ِ خود.

به‌ یخ‌های مذاب‌ِ قطب‌ِ جنوب‌ می‌اندیشم‌
و به‌ جوجه‌ پنگوئنی که‌ در عمرش‌ بارش‌ِ برف‌ را نخواهد دید.

عمرِ کوتاه‌ِ سوسک‌ها را می‌اندیشم‌
که‌ در فاضلاب‌ها به‌ دنیا می‌آیند و‌ در آشپزخانه‌ها می‌میرند
به‌ ساطورِ ناگاه‌ِ یک‌ دمپایی.

ماغ‌ِ دردناک‌ِ شیرهای دریایی را می شنوم‌‌،
شناور در نفت‌ِ خام‌ و‌ مازوت‌

و کوچ‌ِ ابدی فلامینگوهای صورتی را
از دریاچه‌های خُشکیده‌ نظاره‌ می کنم‌…

کاش‌ نوحی پیدا می‌شد
تا از انقراض‌ِ نسل‌ِ دایناسورها پیشگیری کُند!»

بخشی از شعر بلند «چپق صلح»
یغما گلرویی

2+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *