مرد خوشبین
به زمان کودکی هرگز بال مگسی را نکَند
به دم گربه قوطی حلبی نبست
زنبوری را در قوطی کبریتی زندانی نکرد
لانه ی مورچه ای را در هم نریخت
بزرگ شد
همه ی آن چیزها بر سر خودش آمد.
هنگام مرگ
کنار بستر او بودم
گفت: برایم شعری بخوان
درباره ی خورشید و دریا
درباره ی نیروگاه اتمی، موشک
درباره ی سترگی انسان.
ناظم حکمت
برگردان از احمد پوری