10 اکتبر

زنبورها

زنبورها چون قطرات درشت عسل
با هدیه ی انگور به پیشگاه خورشید
پَر زنان از ژرفای جوانی ام آمدند.
سیب ها، این سیب های درشت نیز
یادگاری اند از جوانی ام.
جاده ی زرد خاکی
سنگریزه های سفید در کف رود
لرزش دل و دستم برای ترانه ها
رهایی ام از حسرت
این روز آبی، بی لکه ای از ابر
دریا برهنه و گرم به پشت خوابیده
نیاز من، این دندان های سفید و لب های گوشت آلود
همه در این دهکده ی قفقازی
چون قطره های درشت عسل در پای زنبورها
از جوانی ام آمدند
از جوانی ای که بی گذشتن از آن
در گوشه ای جا گذاشتمش.

ناظم حکمت
برگردان از احمد پوری

1+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *