11 اکتبر

بارانی تابستانی

بارانی تابستانی در درونم بارید
درشت دانه های انگور بر شیشه هایم ماسیدند
نم بر چشم برگ هایم نشست.

بارانی تابستانی در درونم بارید
کبوتران نقره ای از بام هایم پریدند
خاک افسرده ام شورید

بارانی تابستانی در درونم بارید
زنی از تراموا بالا پرید
با پاهای سفید و خیس

بارانی تابستانی در درونم بارید
خنکا بخش اندوه جانم

بارانی تابستانی در درونم بارید
ناگهان فرو ریخت، ناگهان ایستاد.

گرما دیگر بار بر جای اولش
خط آهن کهنه با زنگاری ضخیم.

ناظم حکمت
برگردان از احمد پوری

1+


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *