دیگر از ماه بگویم
ماهی که میوه ی مشترک درختهای حیاط ما بود
ماهی که پدرم سحرها میشستش
و باز در آسمان رهایش میکرد
و ماه
از وقار
نسیم تبسمی
نصیب میبرد
و ستارههای شیدا را
در امتداد نارنجها پرتاب میکرد
شاید
ماه
اینجا
سرنوشت خویش را جستجو میکرد
گاهی که با سبزهای حیاط گفتگو میکرد
شاپور بنیاد