نجابت
پدربزرگ، در قشون میرزا کوچک
مادربزرگ، در مزارع گیلان
پدر، در گاری همسایه
مادر، در خرمن ارباب
من در میدان ترکمن صحرا
پسر در سیرک خلیل عقاب
همه از گرسنگی مردیم
تا بچه های دبستانی باور کنند:
اسب، حیوان نجیبی است!
اکبر اکسیر
اکبر اکسیر متولد ۱۳۳۲ آستارا شاعر طنزپرداز معاصر ایرانی و صاحب نظریه شعر فرانو است.
نجابت
پدربزرگ، در قشون میرزا کوچک
مادربزرگ، در مزارع گیلان
پدر، در گاری همسایه
مادر، در خرمن ارباب
من در میدان ترکمن صحرا
پسر در سیرک خلیل عقاب
همه از گرسنگی مردیم
تا بچه های دبستانی باور کنند:
اسب، حیوان نجیبی است!
اکبر اکسیر
کمدی پلاستیک
ساعت از 9 شب گذشته است
پای تیر برق
گربه ها جوک می گویند
و کیسه های زباله
از خنده می ترکند!
اکبر اکسیر
تداعی
خوابیده ام روی فرش دستباف
گوش چسبانیده ام به گل ها و بوته ها
صدای گوسفندان ایل می آید
از پشت کامیون اتحادیه ی قصابان!
اکبر اکسیر
شاخدار شکنی
همه ی گاوها، گوساله به دنیا می آیند
منِ گوساله، گاو به دنیا آمدم
شیرم را دوشیدند
شاخم را شکستند
از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم
حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش
سایز 37
درست اندازه ی پای ملیحه!
اکبر اکسیر
خواهرم با گربه می خوابد
مادرم با سگ
من در آشپزخانه می خوابم
پدرم در حیاط پشتی
ما یک مسواک داریم
از یک دستشویی استفاده می کنیم
و به یک اندازه خوشبختیم
تنها مشکل ما همسایه ی حسودی ست
که هر وقت ما را می بیند جیغ می کشد:
موش!!
اکبر اکسیر
دو چشم
حیران خاطرات سبز
یک زبان
پر ازحرف های ناگفته
دو گوش
آکنده از ناشنیده ها
و یک مغز
سرشار وحشت سلاخ!
بفرمایید
صبحانه حاضر است!
اکبر اکسیر
این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان.
اکبر اکسیر
ایزوگام
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
اکبر اکسیر