کورسویی میبینم
دوردستها…
شبتابی
مریم دشتی
کورسویی میبینم
دوردستها…
شبتابی
مریم دشتی
آواز قمری
عطر اطلسی
میلغزد بر تنم…
هوای بهار
مریم دشتی
یکصدا میخوانند
روشنایی روز را
گنجشکان.
بیدار میشوم
مریم دشتی
تاجی از یاس
گوشوارهای از گیلاس
در پوستم نمیگنجد کودکی
مریم دشتی
روز
خود را به آتش کشیده
روبروی پنجره
چای مینوشم
مریم دشتی
گزگز خوشایند پاییز
برگی کنار دفترم
برگی در لیوان چای
مریم دشتی
دستی کو؟
سر فرود آورده
درخت انار
مریم دشتی
پرواز را به دام انداخته
میان بال های پروانه
سوزنی
مریم دشتی
ستاره ای
در آسمانم نیست
به هلال ماه
مشکوکم
مریم دشتی
بر بلندای بامی
ایستاده ام
که آسمان را خراش داده است
هیچ پرنده ای
اینجا
نمی نشیند
مریم دشتی