15 آوریل

امشب، اگر خیلی سرد شد،
شب را چسبیده به یک درخت بید می‌خوابم.
آن را به خانه‌ام می‌آورم
ریشه‌هایمان یکی است، خانه خواهدمان شناخت
و باغ سیاه‌تر از مورچه خواهد شد.
 
کلود استبان
برگردان از م. کاشیگر

0
 
9 جولای

«طلوعی با تاخیر»
 
طلوعی با تاخیر
رویایم را نفس می‌کشد
و ریه‌اش را
از صدای پرنده‌های بیدار شده
پُر و خالی می‌کند
و ده مایل
آسمان خاکستری سرد را
به تنها آهوی چراگاه
«ها» می‌کند.
 
ریچارد براتیگان
برگردان از محسن‌بوالحسنی و سیناکمال‌آبادی

1+

23 سپتامبر

«نَمی تنها»
 
امروز
باران پاییزی
نَمی دوست‌داشتنی
بود
 
می‌بارید.
می‌بارید.
می‌بارید.
 
و نقاشی می‌کرد
خانه‌ی
روح مرا
غمگین.
 
امروز
باران پاییزی
 
پیرها را
وادار می‌کرد
خیلی‌خیلی پیر
به نظر برسند.
 
ریچارد براتیگان
برگردان از علیرضا بهنام

3+
  
6 دسامبر

شب با چشمان اسبی که در شب می‌لرزد
شب با چشمان آبی که در دشت خفته است
در چشمان توست.

اسبی که می‌لرزد
در چشمان آب‌های نهانی ِ توست.

چشمان آب: سایه
چشمان آب: چاه
چشمان آب: رویا.

سکوت و تنهایی
دو جانور کوچکی است که ماه بدیشان راه می‌نماید،
دو جانور کوچک که از چشمان تو می‌نوشند،
از آب‌های نهانت.
اگر چشمانت را بگشایی
شب دروازه‌های مُشک را باز می‌گشاید
قلمرو پنهان آب‌ها آشکار می‌شود از نهفت ِ شب ِ جاری،
و اگر چشمانت رابربندی
رودی از درون می‌آکندت
پیش می‌رود
بر تو ظلمت می‌گسترد
و شب
رطوبت اعماقش را
به تمامی
بر سواحل جان تو می‌بارد.

اکتاویو پاز
برگردان از احمد شاملو

1+
  
6 اکتبر

اندیشه‌هایم
با این برگ‌های درخشان
برق می‌زنند و
دلم با نوازش این آفتاب
آواز می‌خواند
زندگی‌ام شاد است
که با همه‌چیز
به آبیای فضا
به تاریکای زمان
جاری است.
 
رابیندرانات تاگور
برگردان از ع. پاشایی

0